List/Grid

شعر مشترک بشید شعر

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی

ز دو دیده خون فشانم ز غمت شب جدایی چه کنم که هست این ها گل باغ آشنایی همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت که رقیب در… ادامه مطلب »

ز تنهایی دلم خون شد، خدا را محرم رازی

شب جمعه شده مولا، بگو جانا کجا هستی؟ منم غرقِ فراق و درد، بگو مولا کجا هستی؟ همیشه یاد تو باشم، کجا را بنگرم مولا دعای ندبه می‌خوانم، گل زهرا… ادامه مطلب »

من از سرودن شعر ظهور می‌ترسم

تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته‌ام آقا که منتظر هستم کسی به فکر شما نیست راست می‌گویم دعا برای تو بازی‌ست راست می‌گویم اگرچه شهر برای شما… ادامه مطلب »

جان دو عالم نذر یک لبخند یارم

از روز اول دل به آن دلدار دادیم ما اختیار خود به دست یار دادیم جز مهر او در سینه دیگر جا ندارد در خانه ی دل غیر دلبر جا… ادامه مطلب »

وقــتمــ تــمــام شــد و هیــچ ڪــارے نــڪــرده ام

مــثــل مــوشــے ڪــه بــه گــنــدمــزار مــے افــتــد صــداے خــش خــش عــقــربــڪ ها روح را می فرساید نــه خــنــده هاے مــمــتــد:نــه نــالــه هاے غریبانه ایــن صــداے چــرخــدنــده هاســت ڪــه عــمــر مــرا… ادامه مطلب »

نغمه فراق

همسایه قدیمی دلهای ما سلام ای عابر غریبه این کوچه ها سلام وقتی عبور می کنی این بار چندم است من دیده ام تو را و نگفتم تو را سلام… ادامه مطلب »

می توانم …

مى توانم مى توانم صورتم را بشویم و بگویم نه, من گریه نکرده ام بخار لحظه هاى انتظار است که سرد مى شود مى توانم پنهان کنم, تمام درد بى… ادامه مطلب »

مى نویسم تا بغض هایم آرام بگیرند…

وقتى انتظار تو درون رگ هایم ته مى کشد حس غریبى به در و دیوار وجودم مى کوبد که رها شود و من, تنها, غریب و سرگردان درست مثل تو……. ادامه مطلب »

ایها العزیز / شعر

پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز آخر کجا روم به کجا ایها العزیز رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز جان را… ادامه مطلب »

داستان من و او قصه ی تنهائی هاست

داستان من و او قصه ی تنهائی هاست گر چه کوتاه و حزین است ولیکن زیباست با همه رهگذران وصف رخش می گویم شاید از لطف خدا درک کنم یار… ادامه مطلب »