ایها العزیز / شعر


پر کن دوباره کِیْل مرا ایها العزیز
آخر کجا روم به کجا ایها العزیز
رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوی شما ایها العزیز
جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌های بلا ایها العزیز
وادی به وادی آمده‌‌ام از درت مران
وا کن دری به روی گدا ایها العزیز
چیزی که از بزرگی تو کم نمی‌شود
این کاسه را … فاوف لنا… ایها العزیز
خالی‌تر از دو چشم من این جان نیمه‏جان
محتاج یک نگاه تو یا ایها العزیز
-ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ایها العزیز
دستم تهی است… راه بیابان گرفته‌ام
دست من و نگاه شما ایها العزیز

شعر از سرکار خانم م. سقلاطونی


دیدگاه ها و نقطه نظرات

تشخيص انسان و ربات *