جان دو عالم نذر یک لبخند یارم


از روز اول دل به آن دلدار دادیم
ما اختیار خود به دست یار دادیم
جز مهر او در سینه دیگر جا ندارد
در خانه ی دل غیر دلبر جا ندارد
هر عابری از کوچه ی عشاق رد شد
با دام چشم نرگسش حبس ابد شد
هر صبح با گل مثل شبنم عهد بستیم
تنها به امید وصالش زنده هستیم
از کودکی دلدادگی با ما قرین است
در مذهب ما عشق از ارکان دین است
بی عشق حتی روز هم رویش سیاه است
هر شب نگاه آسمان بر چشم ماه است
عشق علی و بچه هایش روزی ماست
ای شیعیان روز فرج پیروزی ماست
جان دو عالم نذر یک لبخند یارم
من غیر دل سرمایه ای دیگر ندارم
آقا بیا که مادرم چشم انتظار است
مویش زمستان شد ولی چشمش بهار است
چیزی نمانده تا پدر یعقوب گردد
برگرد یوسف تا که چشمش خوب گردد

✍🏻شاعر: صابر خراسانی


دیدگاه ها و نقطه نظرات

تشخيص انسان و ربات *