داستان من و او قصه ی تنهائی هاست


داستان من و او قصه ی تنهائی هاست
گر چه کوتاه و حزین است ولیکن زیباست

با همه رهگذران وصف رخش می گویم
شاید از لطف خدا درک کنم یار کجاست ؟

صورت دلبر من رفته به رخسار حسن
قد و بالای رشیدش علوی چون مولاست

شده ام از غم او مست و بیابان پرور
پی اینم که گل من به کدامین صحراست

دوش از طالع خود پی به نکاتی بردیم
حسرت دیدن او تا به ابد در دل ماست

بگذارید بمیرم ز غم هجرانش
دل بیمار دگر خسته ز درمان و دواست

در پی او همه جا رفته ام اما یاران
دل دیوانه ی ما را هوس کرب و بلاست

محمد مبشری


دیدگاه ها و نقطه نظرات

تشخيص انسان و ربات *