می توانم …


مى توانم
مى توانم صورتم را بشویم و بگویم
نه, من گریه نکرده ام
بخار لحظه هاى انتظار است
که سرد مى شود
مى توانم پنهان کنم,
تمام درد بى تو بودن را
و به هر عابرى که از کوچه گذشت
تبسم کنم و بگویم امروز هوا کمى سرد است
مى توانم وانمود کنم که هیچ اتفاقى نیفتاده
که تو اصلا نرفته اى
و بزودى هم عطر قدم هایت
در فضا مى پیچد
مى توانم بگویم
من خوبم, حال من عالیست
اما بگو
در اعماق کدام دریا بریزم
این درد واژه هاى بغض آلود را
که آرامش آبى ماهى ها بر هم نخورد….

شعر از بانوی منتظر سرکار خانم پ.جهانبانی


دیدگاه ها و نقطه نظرات

تشخيص انسان و ربات *