پیامک های یک منتظر – قسمت ششم


باید خدا روزی کند یار تو باشیمpayamakmahdavi
چشم انتظاران سبک بار تو باشیم
رفتیم اگر ما زیر خاک آقا کرم کن
تا باز گردیم و گرفتار تو باشیم
اللهم ارنی الطلعه الرشیده

در این زمانه کسی بی قرار مولا نیست
انیس خاطر مجنون خیال لیلا نیست
چقدر حیدر دوران ما، غریبی تو
میان خانه ما هم برای تو جا نیست
اگر نیامده ای تا بحال، حق داری
برای آمدن تو ، دلی مهیا نیست

عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
اللهم عجل لولیک الفرج

بر جلوه ی روی ماه مهدی صلوات
بر جذبه هر نگاه مهدی صلوات
ما را نبود چو هدیه ای در خور او
بفرست به پیشگاه مهدی صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

بر چهره دلگشای مهدی صلوات
بر قامت دلربای مهدی صلوات
تا پرده ز رخ گرفت قدسی نفسان
خواندند به رو نمای مهدی صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

از هجر تو بی قرار بودن تا کی؟
بازیچه روزگار بودن تا کی؟
ترسم که چراغ عمر گردد خاموش
دور از تو، به انتظار بودن تا کی؟
السلام علیک یا صاحب الزمان

ما را که به خدمتت رسیدن سخت است
دیدن همه را، تو را ندیدن سخت است
بار غم تو، به جان کشیدن آسان
از دشمن تو، طعنه شنیدن سخت است
اللهم عجل لولیک الفرج

مه من دلبر من نازنینم
بگو تا در سر راهت نشینم
تمام جمعه ها چشم انتظارم
که یک جمعه جمالت را ببینم
تعجیل در فرج امام زمان صلوات

کاش مهدی به جهان چهره هویدا می کرد
صد ها گره از مشکل پیچیده ما وا می کرد
کاش می آمد و با آمدنش از ره لطف
قبر مخفی شده فاطمه (س) پیدا می کرد
جهت تعجیل در فرج مولا صلوات

باز آی دگر که سایه دیوار انتظار
سوزنده تر از تابش خورشید محشر است
باز آی که از فراق تو ای غائب از نظر
دامن ز خون دیده چو دریای گوهر است
تعجیل در فرج امام زمان صلوات

آقا نگاهت جای آهو هاست می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی، دلیل آن
در چشم های پر گناه ماست می دانم

گفتم شبی به مهدی بردی دلم زدستم
من منتظر به راهت شب تا سحر نشستم
گفتا چه کار بهتر از انتظاره جانان
من راه وصل خود را بر روی تو نبستم
گفتم ببخش جرمم ای رحمت الهی
شرمنده تو بودم شرمنده تو هستم
گفتا هزار نوبت از جرم تو گذشتم
پرونده تو دیدم ،چشمان خود ببستم

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟
عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم، چه کنم؟
چشم آلوده کجا؟ دیدن دلدار کجا؟
چشم دیدار رخ دوست ندارم، چه کنم؟
خدایا گناهان ما ببخش و ظهورش نزدیک بفرما

بی ارزشم و جز تو خریدار ندارم
گیرم بخرندم به کسی کار ندارم
من مشتری یوسف و در دست کلافی
جز رشته دل بر سر بازار ندارم
بیایید برای ظهورش بیشتر دعا کنیم

برچسب‌ها: , ,

دیدگاه ها و نقطه نظرات

  1. محمد درویش نوشته است:

    لطفا مارا بادیدگاه های خود روشن سازید

تشخيص انسان و ربات *